تبریک به مامانای گل
مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم . در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم . و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد. پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است. و تو را اي ُدرج بينواي مرواريد خِرد چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است روزت را همواره ارج مي ن...
نویسنده :
مامان مریم
13:09
معجزه ي عشق را امتحان کن
سال ها پيش در کشور آلمان، زن و شوهري زندگي مي کردند. آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند. يک روز که براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر کوچکي در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود: نبايد به آن بچه ببر نزديک شد. به نظر او ببر مادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت. پس اگر احساس خطر مي کرد به هر دوي آنها حمله مي کرد و صدمه مي زد. اما زن انگار هيچ يک از جملات همسرش را نمي شنيد. خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش کشيد، دست همسرش را گرفت و گفت: عجله کن! ما بايد همين الآن سوار اتومبيل مان شويم و از اينجا برويم. آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين تر...
نویسنده :
مامان مریم
9:59
شیطونک من
گلم سلام من وتودیروز بازم با هم رفتیم پیاده روی وای که چقدر خوش گذشت ازتوی پارک که رد میشدیم همش میگفتی مامانی چه باغای خنده داری خلاصه بعد از کلی پیاده روی بابایی تصمیم گرفتن بیان دنبالمون تو هم که خیلی خسته بودی توخیابون نشستی که الا وبلا باید همینجا واستیم تا بابام بیاد بعدشم با بابایی رفتیم یه روستا خارج شهر برا دیدن یه زمین که اگه بشه بخریم کلی روستای باحالی بود اتفاقا یکی از دوستامونم اونجا داشت خونه میساخت اونم چه خونه ای جنابعالی هم طبق معمول تا آدم دیدی رفتی تو فاز بی تربیتی هرچی بنده خدا باهات حرف میزد فایده نداشت وقتی برگشتیم تو ماشین ازت پرسیدم چرا سلام نکردی تو هم خیلی راحت گفتی سلاممو پیشی خورده بود برو...
نویسنده :
مامان مریم
8:41
رازونیاز با معبود یکتا
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم … گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم … گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی … گفتی: و استغفروا ربكم ثم ت...
نویسنده :
مامان مریم
12:51
عشقهای زیبای من
دلتنگی مامان
دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟ کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا، من نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک، ازو جدا، جدا، من! نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا، من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟ ستارهها نهفتم در آسمان ابری - دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من... منو ببخش گلکم ...
نویسنده :
مامان مریم
10:13



